تبليغاتX
< آموزش زبان و ادبیات فارسی دوره راهنمایی
خانهایمیلآرشیوRss
Search

نام درشاهنامه فردوسی

موضوع: پنجشنبه پنجم شهریور 1388 0:24

به نام آنکه پنهان است از بس که پیداست

 

بناهای آباد گردد خراب                               زباران واز تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند                          که از باد و باران نیابد گزند

برین نامه بر عمرها بگذرد                          بخواند هرآن کس که دارد خرد

بسی رنج بردم بدین سال سی                        عجم زنده کردم بدین پارسی

جهان کرده ام از سخن چون بهشت                 از این بیش تخم سخن کس نکشت

نمیرم از این پس که من زنده ام                     که تخم سخن را پراکندهام

هر آن کس که دارد هش و رای ودین              پس از مرگ بر من کند آفرین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

جایگاه عدد هفت در ایران

موضوع: پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 0:23

از دیر باز عدد هفت مورد توجه اقوام مختلفی از جمله سامی، هندوان، اروپانیان، آئین های برهمایی، یهودی، مهرپرستی، مسیحی، زرتشتی و مانوی بوده است. این عدد در ایران باستان تقدریس ویژه دارد و انعکاسی از باورها و اعتقادات آن ها بوده، حتی بعد از رواج اسلام در ایران نیز نه تنها از اهمیت این عدد کاسته نشد بلکه با مطرح شدن موضوعاتی چون سبع المثانی و هفت مردان و ... در آئین متصوفه و عرفان به وجود این عدد قداست بیشتری بخشیده شد. و بسامد کاربرد این واژه در آثار بزرگ شاعرانی چون نظامی، خاقانی، عطار و مولانا و ... نشان از باور عمیق ایرانیان به این عدد بوده است. از آنجا که لطیف کاربرد این عدد بسیار زیاد است، تنها به مهمترین آن ها در زبان فارسی اشاره و برای برخی از مضمون های عددی نیز شاهد مثالی آورده شده است.

هفت اختر: (هفت فلک، هفت آینه، هفت خاتون، هفت دخمه ی خضرا هفت خراس هفت ایوان) قمر، عطارد، ناهید، شمس، مریخ، برجیس، زحل.

 بنوشته هفت چرخ و رسیده به مستقیم

بگذاشته از مسافت و رفته به انتها (خاقانی)

شبی چنین در هفت آسمان به رحمت باز

ز خویش نفسی ای پسر به حق پرداز (سعدی)

هفت اورنگ: دو صورت دب اکبر و دب اصغر را هفت اورنگ می خوانند. هفت اورنگ را نشانه ی پریشانی و بی سامانی می دانند زیرا در یکی اختران خوشه وار گرد هم آیند و در دیگری نیک پراکنده اند سه ستاره از هفت اورنگ را بنات می دانند و چهار ستاره از هفت ستاره ی این پیکره، لاشه ی پدر را نشان می دهد. در پندار های باستانی سه خواهر زارنده و مویان شمرده می شده اند که در پی پیکر پدر روانند.

هفت خط جام: جور، بصره، بغداد، اشک، ارزق، کاسه گر، فرودینه.

رسم جور از ساقی منصف به نصفی خواستند

پس جبل خوردند و ساغر بحر اخضر ساختند(خاقانی)

هفت اقلیم(کشور): (هند، ایران، مصر، شام، روم و صقلاب، ماوراء النهر و عرب و حبشیان.

در مدحت تو به هفت اقلیم

شش ضربه دهد سخنوران را (خاقانی)

هفت فرقه ی فلسفه ی یونان: فیثاغورس، ارسطنیوس، اصحاب لذت(مدرس) کرسمس، رانی(دیو جانس) مظلمه و اصحاب مشائین (ارسطو و افلاطون).

هفت دریا(آب): اخضر، عمان، قلزم(احمر)، بربر، اقیانوس، بحرالروم، اسود. /چین، مغرب، روم، نیطس، جرجان، خوارزم، طبریه.

کسری و جعفری است که یک قطره همتش

از هفت بحر کسری و جعفری نکوتر است(خاقانی)

هفت جوش(هفت گنجینه): آهن، برنج، سرب، طلا، قلع، مس، نقره.

هفت جوش آیینه ای دادت تو نیز

پنج نوش از کلک صفرایی فرست(خاقانی)

هفت پرده ی چشم: ملتحمه، قرینه، عنبیه، عنکبوتیه، شبکیه، ثلبیه، مشمیه.

به هشت بهو بهشت اندر این سه غرفه ی مغز

به هفت حجله ی نور اندر این دو حجره خواب (خاقانی)

هفت رنگ: سرخ، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی نیلی، بنفش// سفید، سیاه، سرخ، سبز، زرد، کبود، بنفش.

خزان به دست مه در نوشت از باغ

بساط ششتری و هفت رنگ شادروان (فرخی)

هفت رنگ بزک: حنا(دست و پا) وسمه(ابرو) سرمه(چشم) سرخ آب و سفید آب(صورت) زرگ(روی و موی) غالیه(مو)

چو همت آمد هر هشت داده به جنت

چو وامق آمد هر هفت کرده به عذرا(خاقانی)

هفت اندام: سر، سینه، شکم، دو دست و دو پا(بیرون) مغز، قلب معده، ریه، کبد، طحال، کلیه(درون)

هزار اختر نباشد چون خور

نه هفت اندام باشد چون خور

نه هفت اندام باشد چون یکی سر(اسعد گرگانی)

هفت خوان رستم: 1- کشتن رخش شیری 2- غلبه ی تشنگی بر رستم و رفع آن تشنگی 3- کشتن اژدها 4- جنگ با ارژنگ دیو 5- کشتن زن جادوگر 6- گرفتار کردن اولاد دیو 7- کشتن دیو سپید

هفت خوان را زاد سرو مرو/ یا به قولی ماخ سالار آن گرامی مرد/ آن هریوه خوب و پاک آیین روایت کرد. (اخوان ثالث)

هفت خوان اسفندیار: 1- کشتن دو گرگ 2- کشتن شیران 3- کشتن اژدها 4- کشتن زن فسونکار 5- کشتن سیمرغ 6- گذشتن از بذف و بوران 7- گذشتن از دریای ژرفناک.

گر از هفت خوان اندر آرم سخن

همانا که هرگز نیاید به بن (فردوسی)

هفت کوه: قاف، دماوند، سرندیب، گلستان، ورن، دزگیان(قفقاز)

هر مدعی ای زقاف تا قاف

بیهوده ز عشق تو زند لاف(سنایی)

هفت سبع: قرآن را به هفت بخش و هر روز یک سبع و هر هفته یک بار ختم قرآن می کرده اند. قرآن مشتمل بر هفت موضوع وعد، وعید، واعظ، قصص، امر، نهی و ادعیه است.

هفت قرا: نافع عبدالرحمن مکی، ابن کثیر مکی، ابن عمروبن العلاء بصری، ابن عامر شامی، عاصم کوفی، حمزه کوفی، علی کوفی.

عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت(حافظ)

هفت مردان: اقطاب، ابدال، اخیار، اواتاد، غوث، نقبا و نجبا.

جمله عالم زین سبب گمراه شد

کم کسی ز ابدال حق آگاهی شد(مولوی)

پس از تحصیل دین از هفت مردان

پس از تاویل وحی از هفت قرا(خاقانی)

هفت مقام طریقت: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توکل، فنا.

تکیه بر تقوی و دانش کافری است

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش(حافظ)

هفت ودای عرفان: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا.

گفت: ما را هفت ودای در ره اسیت

چون گذشتی هفت ودای درگه است(عطار)

هفت گنجینه(هفت گنج شایگان): رسم سلاطین ایران بوده که هفت جا خزانه یا هفت گونه بخشش می داشته اند.

نقود، جواهر، البسه، حیوانات، اطعمه، اراضی، باغات.

 هفت تیره ی پادشاهان شروانشاهی: منوچهر بن یزید، ابو منصور علی بن یزید، قبادبن یزید، بخت نصر بن فلان بن یزید، سالار بن یزید، فریبرز بن سالار  و فریدون بن فریبرز.

قوت پنج فریبرزی و بهرامی دان

کاندر این شاخ کیانی ثمر آمیخته اند(خاقانی)

هفت آتشکده ی ایران باستان: آذرمهر، نور آذر، آذر برزین، آذر آیین، آذر خرداد، آتش زرد هشت و آذر گشسب.

یکی سخت سوگند خوردم به ماه

به آذر گسب و به دیهیم شاه (فردوسی)

هفت خدایان(پادشاهان ایران باستان): جم، اژی دهاک، فریدون، کی کاووس، کیخسرو، کی لهراسب، کی گشتاسب.

به جمشید بر تیر گون گشت روز

فرو کاست زو فر گیتی فروز (فردوسی)

عقلای هفتگانه: تالس ملیطی، پتیاکوس، بیاس، کله ئپول، میسون، کیلون، سولول.

هفت دستگاه موسیقی ایران: اصفهان، چهارگاه، راست، پنجگاه، سه گاه، شور، ماهور، همایون.

هفت نوع خط: ثلث، نسخ، محقق، ریحان، توقیع، رقاع، تعلیق.

هفت امشاسپند: و هومن اشه و هیشته(بهمن) هوروتات(خرداد)، امرداد، خششره و ائیریه(اردیبهشت) سپنته، درمئیتی(شهریور) امهر سپند و سپندار مذ.

هفت امامی: این فرقه به دسته های مختلف که تعداد امامان را به هفت محمد دانند، اطلاق می شود و به فرزند ارشد امام جعفر صادق به عنوان امام آخری معتقدند.

هفت سین: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد و سبزی.

هفت تن اصحاب کهف: یملیخا، مکشلینا، مشیلینا، مرنوش، دیرنوش، شاد نوش، مرطونش.

عجایب هفتگانه: باغ های معلق بابل، مجسمه ی رودس، برج دریای اسکندریه، مجسمه ی زوس، معبد دیان، مقبره موزول و اهرام ثلاثه.

هفت شهر طلسم نمرود: طلسم آب، حوض، طبل، آینه، بت منادی بر، منار، روی آب راه رفتن و درخت سایه گستر.

در دوره های اخیر نیز اصطلاحاتی چون: هفت لو، هفت کفن، هفت ماهه، هفت رنگ پلو، هفت سوراخ هفت سنگ و هفت بیجار و ... در ادبیات عامه کاربرد زیادی پیدا کرد که دیرینگی چندان دوری ندارد.

هفت رنگ پلو: نوعی غذای اشرافی عدس پلو، زرشک پلو، سبزی پلو، باقلا پلو، رشته پلو، آلبالو پلو و کلم پلو.

هفت بیجار: نوعی ترشی مخلوط بادمجان، سیر، گوجه، فلفل، سرکه، ریحان و نعناع (سبزی معطر).

کز آسمان هفتم بشنیدم از کروبی

آش شله قلم کار ترشی هفت بیجار(دانش)

منابع و مآخذ:

1-    سوگند در ادب فارسی از حسین کیانی.

2-    شرح دیوان حافظ از دکتر بهاء الدین خرمشاهی.

3-    شرح دشواری های قصاید خاقانی از دکتر کزازی.

4-    فرهنگ سخن جلد 7 و8 از دکتر حسن انوری.

5-    فرهنگ بهدینان از منوچهر ستوده.

6-    مثنوی از مولوی

7-    هفت در قلمرو تمدن و فرهنگ بشری از زهره والی.

8-    هفت در قلمرو فرهنگ جهان از شریف محلاتی.

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

مهدی آذریزدی درگذشت

موضوع: شنبه بیستم تیر 1388 0:19

 

در این‌جا یكی از داستانك‌های زیبا و آموزنده‌ای را كه از نوشته‌های كهن بازگویی و ساده‌نویسی كرده است، می‌خوانیم.

  شاخ شتر
روزی بود روزگاری بود
یكی بود كه دیرتر آمده بود و می‌خواست زودتر برسد. كمتر می‌دانست و بیشتر می‌گفت. دیده بود كه دانایان درباره‌ی آنچه می‌دانند سخن می‌رانند و گفتار می‌نویسند و بزرگ جلوه می‌كنند. او نیز آن بزرگی را می‌خواست اما فكر نمی‌كرد كه دانایان چقدر خوانده‌اند و گوش داده‌اند و یاد گرفته‌اند و پس از آن می‌گویند. او بزرگی را در گفتار می‌دانست، در هر مجلسی راه می‌جست و در هر موضوعی وارد می‌شد و درباره‌ی هرچیزی نظر می‌داد. شعر، داستان، اخلاق، دین، علم، هنر و چون كمتر می‌دانست ناچار گفتارش بی‌مغز بود.

دیگران مدارا می‌كردند و پرت‌ و پلا گفتنش را بر او می‌بخشیدند كه جوان است و جویای نام و كسی را زیانی نمی‌رسد. اما او به حرف‌های خود فریفته می‌شد و در همان جا كه بود می‌ماند.

و این جوان دوستی داشت خیراندیش. روزی به او گفت:
كسی حسود نیست بگو از هر چه درست می‌دانی اما در آنچه نمی‌دانی خاموش باش و همه زبان مباش گوش باش كه این تو را به هنر می‌رساند. آن كه می‌داند بیان می‌كند و عزیز می‌شود و آن كه نمی‌داند بیان می‌كند و رسوا می‌شود.

اما او نمی‌شنید و دوستش غم او را داشت.
تا یك روز در مجلسی سخن از ماهی می‌گفتند و جوان از ماهی چیزی نمی دانست. اما به خودنمایی و دانش‌فروشی عادت كرده بود. سررشته‌ی حرف را از گوینده‌ای گرفت و درباره‌ی ماهی به گفتار پرداخت.

دوستش با خود گفت خیرش در این است كه یك بار او را رسوا كنم. می‌رنجد اما بیدار می‌شود. وظیفه‌ی دوستی به خواب گذاشتن نیست بیدار كردن است. در میان حرفش دوید و گفت: تو خاموش باش و بگذار آنان كه می‌دانند بگویند. تو كه از ماهی چیزی نمی‌دانی چه می‌گویی؟
جوان آزرده خاطر گفت: چطور؟ من نمی‌دانم ماهی چست؟ من كه سفر دریا كرده‌ام، من كه خوراك ماهی خورده‌ام؟
گفت: نه، نمی‌دانی، اگر می‌دانی نخست از سر ماهی بگو كه چه نشانی دارد؟

خودنمای دانش‌فورش كلمه و جمله و عبارت را چنان به هم می‌بافد كه شنونده را در وهم می‌اندازد اما در پایان می‌بینی مانند آن است كه هیچ چیز گفته نشده است. جوان چیزهایی به هم بافت كه كلمه بود و جمله بود و عبارت آراسته بود اما خالی بود. گفت:

سر ماهی درست سر ماهی است، همچنان كه هر جانوری سری دارد و سرش با تنش تناسب دارد. حكیم شرقی گفته است در طبیعت همه چیز هماهنگی دارد. فیلسوف غربی گفته است هماهنگی چیزی است كه می‌بینیم. آنچه ما می‌سنجیم چشم ماهی درجای خود، گوشش به جای خود و دهانش به جای خود است. چشم پیش رو را می‌بیند و گوش صدا را می‌شنود، صدا گاهی زیر و گاه بم است، بم هم نزدیك كرمان است، جانوران استخوان‌دار سر شان استخوان دارد و نرم‌تنان استخوان ندارند، ماهی كوچك چشم كوچك جستجو‌گر دارد و ماهی بزرگ چشم بزرگ متعهد دارد، هم چنین ...

دوستش گفت: عزیز من آنچه گفتی و بازگویی نشان سر ماهی نیست كه این‌ها همه پرت و پلاست. گفتم كه ماهی را نمی‌شناسی و از حرف‌هایت بوی پرحرفی و ناشناختگی می‌آید. من نشان سر ماهی را پرسیدم، بر كله‌ی ماهی چه نشانی هست كه در جانوران دیگر نیست؟
جوان دستپاچه شد و گفت: همین را می‌خواستم بگویم، بر سر ماهی دو برآمدگی هست كه حكیم شرقی آن را زینت ماهی می‌داند و جانورشناس غربی اثر شاخ باستانی، و امروز نمی‌توان آن را مانند شاخ شتر شاخ دانست.
حاضران خندیدند. بعضی بلندتر و بعضی آهسته‌تر و دوستش گفت: خوب شد كه نشان را گفتی. من خود می‌دانستم كه ماهی را نمی‌شناسی ولی حالا چیز دیگر معلوم شد. معلوم شد كه شتر را هم از گاو تشخیص نمی‌دهی، آن كه شاخ دارد گاو است، شتر نیست.

داستانكی كه خواندید یكی از داستانك‌های كتاب اصل موضوع از مجموعه كتاب قصه‌های تازه از كتاب‌های كهن نگارش آذر یزدی است. داستانك‌های این كتاب همه از كتاب مقالات شمس تبریزی است، همان كسی كه باعث دگرگونی روحی مولوی شد. آذریزدی داستانك‌های این كتاب را به زبانی ساده و گیرا برای كودكان و نوجوانان بازگویی كرده است. شمار ا به خواندن این كتاب و دیگر كتاب‌های آذریزدی سفارش می‌كنیم.

 

روحش شاد و یادش گرامی

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

خواندنی

موضوع: یکشنبه هفتم تیر 1388 21:58

تربیت کردن:

تربیت کردن، مثل راه است، طی باید کرد.

تربیت کردن، مثل مساله است حل باید کرد.

تربیت کردن، تعهد است، عمل باید کرد.

تربیت کردن، مثل باغبانی است، عشق باید ورزید. 

تربیت کردن، دراز مدت است، صبر باید کرد.

تربیت کردن، دشوار است، تحمل باید کرد

تربیت کردن، راز است، کشف باید کرد.

تربیت کردن، هدیه است، قبول باید کرد.

تربیت کردن، تفریح است، بازی باید کرد.

تربیت کردن، مثل قالی بافتن است، گره باید زد.

 محروم نکنیم:

طبیعت بهترین درسها را به بچه ها می دهد. ان ها را از طبیعت محروم نکنیم.

دوستان، بهترین راه اجتماعی شدن را به فرزندانمان می اموزند، انها را از داشتن دوست محروم نکنیم.

صحبت کردن در جمع، بهترین راه برای ابراز وجود است. بگذاریم فرزندانمان فرصت سخن گفتن در جمع را داشته باشند.

کتاب، بهترین راهنما برای فرزندان است، ان ها را از ابتدای زندگی با کتاب اشنا کنیم.

 هنر، بهترین راه برای بیان خویشتن است. فرزندانمان را با هنرهای مختلف اشنا کنیم.

 

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

مقایسه کنیم

موضوع: یکشنبه هفتم تیر 1388 21:53

 

مدرسه امتحان می گیرد   خدا هم امتحان می گیرد   بیائید با هم مقایسه کنیم !!

 

1- در امتحان مدرسه بین امتحانات زمانی برای یاد گیری و آمادگی امتحان بعدی مشخص می شود  امّا در امتحان الهی استمرار امتحانات لحظه به لحظه است .

2- در امتحان مدرسه کسی در التزام برای خراب شدن آن نیست امّا در امتحان الهی شیطان برای خراب شدن آن سوگند خورده است .

3- در امتحان مدرسه مراقبین کمک نمی کنند امّا در امتحان الهی خدا خود راه را نشان می دهد .  (لنهد ینهم سبلنا)

4- پاداش موفقیت در امتحان مدرسه در این دنیا میسر است  امّا پاداش موفقیت در امتحان الهی به دلیل محدودیت در این دنیا ؛ میّسر نمی باشد .

5- در صورت عدم موفقیت تعداد دفعات شرکت در امتحان محدودیت زمانی و مکانی دارد  امّا در امتحان الهی در صورت شکست تا آخر عمر و در هر مکان امکان تجدید امتحان وجود دارد .

6- در امتحان مدرسه امکان کسب نمره بدون امتحان میسر است  امّا در پیشگاه خدا کسب امتیاز بدون امتحان میسر نیست .

7- معلمین قبل از امتحان نتیجه را دقیقا نمی دانند امّا خداوند قبل از امتحان از نتیجه مطلع است .

8- امتحان مدرسه برای اطلاع معلمین است امّا امتحان خدا برای اطلاع خود شخص است .

9- این امکان وجود دارد که شخص به مدرسه نرود و امتحان هم ندهد  امّا  غیر ممکن است که به زندگی دنیا بیاید و از او امتحان الهی  گرفته نشود .

10- در امتحان مدرسه نمره ی کسب شده دقیقاً نتیجه ی تلاش های فرد نیست و درصدی خطا دارد  امّا  در امتحان الهی (ذرة مثقالة خیراً یره و مثقالة شراً یره ) مبّری از خطاست .                                                                                        

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

معرفی کتاب (تالیف آقای حصاری دبیر ادبیات شهرستانهای استان تهران)

موضوع: چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 21:35

گلشن آرا (منظومه ی کلیله و دمنه)

گلشن آرا کتابی است که شاعر آن یعنی میرزا عبدالوهاب گلشن ایران پور در آن توانسته است با صرف بیست و پنج سال از عمر خود کتاب انوار سهیلی که آن هم برداشتی از کلیله  و دمنه ی نصرالله منشی است را به نظم درآورد. این کتاب حدود ۱۷ هزار و ۷۰۰ بیت دارد و بر وزن حدیقه ی حکیم سنایی و جام جم اوحدی مراغه ای سروده شده است. زبان شاعر در ابتدا که ۲۲ سالگی اوست کمی نامرتب است اما پس از چند صفحه بسیار عالی و پخته و متین می گردد. ا ین کتاب که از مجموعه ی بانک نسخ خطی کتابخانه ی مجلس جهموری اسلامی است به تصحیح (حجت کجانی حصاری) رسیده است و به زودی به چاپ خواهد رسید.

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

معرفی کتاب (تالیف آقای حصاری دبیر ادبیات شهرستانهای استان تهران)

موضوع: چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 21:34

تاریخ وقایع بیست ساله ی مشروطیت

کتاب تاریخ وقایع بیست ساله ی مشروطیت در ایران نوشته ی میرزا عبدالوهاب گلشن ایران پور است. این کتاب به صورت نسخه ی خطی در کتابخانه ی آیت الله مرعشی نجفی شهر قم موجود است و توسط آقای حجت حصاری به تصحیح رسیده و در آینده ای نزدیک به چاپ خواهد رسید. نویسنده ی این کتاب خود از روزنامه نگاران به نام اصفهان است و صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه ی «اختر مسعود» در اصفهان بوده است که مدت پانزده سال به چاپ رسیده است. این کتاب غیر از اشتمال بر وقایع دوران مشروطه و بیست سال پس از آن به وقایع مهم جهان از جمله جنگ جهانی اول براساس خبر گزاری رویتر پرداخته است و در آن تمامی روزنامه های معروف و اخبار آن ها را فراهم کرده است. در این کتاب می توان غیر از موارد نام برده از قیام میرزا کوچک خان جنگلی و قیام شیخ محمد خیابانی و راهزنی های رضاخان جوزدانی و سایر افراد برجسته ی دوره ی قاجار و ظهور و سلطنت رضاخان میرپنج همچنین آشوب گری ها و خیانت های روس و انگلیس و موارد دیگر نام برد.

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

ایام حزن واندوه تسلیت وتعزیت باد

موضوع: یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 0:36

 

 

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

سرگذشت واژه ی گل سرخ

موضوع: یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 0:31

 

     

 

گل در مرز و بوم ایران سابقه ای بس دراز دارد و اگر می بینیم که در شعر و ادب پارسی بیش تر از دیگر سرزمین ها سخن از گل می رود، برای آن است که مردم این سرزمین از دوران های کهن به گل عشق می ورزیده اند و ایران زمین مهد پرورش گل بوده است.

اگر نگاهی به کتاب «تاریخ طبیعی» اثر«پلین»Pline بیاندازیم، می بینیم که این کتاب چقدر بوی گل و گیاه سرزمین گل خیز ایران را می دهد. میراثی که در مغرب زمین از گل و گیاه گوناگون ایران نام برده است، خود شایان گفتاری دیگر است.

در میان گل ها، گل سرخ ( گل سوری) بیش تر مورد توجه ایرانیان بوده و هنوز بوته های وحشی این گل در گوشه و کنار روستاهای ایران به فراوانی دیده می شود و گلاب از زمان های بسیار قدیم شناخته شده بوده و در مراسم مذهبی و نیز در پزشکی به کار می رفته است و هنوز هم به کار می رود و در جشن ها، عروسی ها و میهمانی ها هنوز گلاب می گردانند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |

انگور

موضوع: یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 0:22

چه می گویید؟

کجا شهد است؟

این آبی که در هر دانه ی شیرین  انگور است.

کجا شهد است ؟

این اشک است اشک باغبان پیر و رنجور است.

که شبها راه پیموده تا صحر بیدار بوده

تاک ها را آب داده پشت را چون چفته های مو دو تا کرده

دل هر دانه را از اشک چشمان نور بخشیده تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده

چه می گویید؟کجا شهد است ؟

 این آبی که در هر دانه شیرین انگور است

کجا شهد است ؟

این خون است خون باغبان پیر ورنجور است

چنین آسان مگیریدش چنین آسان منوشیدش.

شما هم ای خریداران شعر من اگر در دانه های نازک لفظم ویا در خوشه های روشن شعرم.

شراب و شهد می بینید غیر از اشک و خونم نیست.

کجا شهد است ؟ این اشک است این حزن است...

نادر نادرپور


 

 
 

نوشته شده توسط گروه ادبیات فارسی شهرستان های تهران | لینک ثابت |


پیغام مدیر
به نام خدا
این وبلاگ برای دبیران ادبیات فارسی و سرگروه های مناطق شهرستان های تهران تهیه شده است و دبیران محترم می توانند از طریق این وبلاگ در جریان مهم ترین اطلاعات ادبی و پژوهشی مربوط با کتب فارسی سه سال دوره راهنمایی قرار بگیرند.
چت با من
جستجو در گوگل
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi

>